قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1456

تاريخ الفي ( فارسى )

در اين اثنا ، فوجى از لشكر حسن بن سهل به ايشان رسيده محمّد بن محمّد بن زيد العلوى را دستگير كرده به مداين نزد حسن بن سهل فرستادند و هرثمه سر در پى ابو السّرايا نهاده تا آخر الأمر بر وى ظفر يافت و سر او را از تن جدا ساخته « 1 » پيش مأمون فرستاد و جثّه‌اش به بغداد روانه كرد تا دو نيم ساخته در دو طرف جسر بغداد آويختند . « 2 » چون خاطر هرثمه از ابو السّرايا فراغت يافت بىرخصت مأمون عازم خراسان گشت . و غرضش آن بود كه به خدمت مأمون معروض دارد كه حسن بن سهل از عهدهء امارت بيرون نمىتواند آمد « 3 » . اين معنى را حسن بن سهل فهميده حقيقت حال را به برادر خود فضل ذو الرّياستين اعلام داشت . ذو الرّياستين پيش از رسيدن هرثمه شروع در خبث او كرده گفت : يا امير المؤمنين ، مشخّص شده كه فتنهء ابو السّرايا بنابر تحريك هرثمه واقع شده بود ؛ چه ، اگر او نخواستى ، ابو السّرايا را چه ياراى آن بود كه خروج كردى ؟ « 4 » القصّه ، چون هرثمه به مجلس مأمون درآمد او را بعد از ايذاى زبانى ، فرمود تا در بند كردند و به سعى فضل بن سهل در زندان كشته شد . و در اين سال ، در بصره زيد بن موسى بن جعفر بن علىّ بن حسين بن على كه او را به واسطهء آنكه هر جا كه مىرسيد آن موضع را مىسوخت « زيد النّار » گفتندى ، [ 184 الف ] ظهور كرد و بعد از چندگاه علىّ بن ابو سعيد ، نايب مأمون ، او را گرفته در بند كرد . و در خلال اين احوال ، خبر رسيد كه در بلاد يمن ابراهيم بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن على كه او را به سبب افراط در كشتن مردم « ابراهيم جزّار » گفتندى ، « 5 » خروج كرده و اكثر اهل يمن بر وى گرويدند . و در اوايل حال ، اين ابراهيم در مكّه مىبود . چون خبر خروج ابو السّرايا كه در اصل مردى همه كاره بود ، « 6 » شنيد كه او بر اكثر بلاد عراق مستولى شده او را نيز طمع خلافت پيدا شده از مكّه به يمن رفت . القصّه ، چون علىّ بن ابو سعيد بر اين مضمون اطلاع يافت مصلحت چنان ديد كه زيد النّار را كه در زندان بود ، با متابعانش به جنگ وى فرستد . بنابراين ، زيد النّار را از زندان بيرون آورده

--> ( 1 ) . بنا به تصريح طبرى ( تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5636 ) و ابن أثير ( الكامل ، ج 10 ، ص 254 ) حسن بن سهل گردن ابو السّرايا را بزد . طبرى شعرى نيز از قول تميمى دربارهء كشته شدن ابو السّرايا به دست حسن بن سهل ذكر كرده است . ( 2 ) . در باب خصوصيات شخصى ابو السّرايا و فتنه‌اى كه با استفاده از اختلاف امين و مأمون برپا كرد ؛ - صفدى ، وافى ، ج 2 ، ص 79 ؛ ابو الفرج اصفهانى ، ترجمهء مقاتل الطالبين ، ص 476 به بعد . ( 3 ) . طبرى در خصوص حركت هرثمه به سوى مأمون مىنويسد : « نامهء مأمون مكرّر به او مىرسيد كه بازگردد و ولايت‌دار شام باشد يا حجاز ، امّا نپذيرفت و گفت : باز نمىگردم تا امير المؤمنين را ببينم ؛ كه نسبت به وى جسور بود از آن رو كه با وى و نياكانش نيكخواهى كرده بود و مىخواست تدبيرهايى را كه فضل بر ضدّ مأمون مىكرد ، با وى بگويد و رهايش نكند تا به بغداد ، خانهء خلافت و ملك نياكانش ، باز برد كه در ميان قلمرو خويش باشد و ناظر اطراف آن باشد . » - تاريخ طبرى ، ج 13 ، ص 5646 . ( 4 ) . منبع پيشين . ( 5 ) . در اين باب ؛ - كشف الغمّة ، ج 3 ، ص 40 . ( 6 ) . م : حركاره ؛ ش : خركار .